پريشب براي اولين بار ،جاري جون رو در منزل پدر شوهر ملاقات كردم.البته تلفني يك بار با هم صحبت كرده بوديم قبلش.خب همه چيز ، همونجوري بود كه فكر مي كردم.يه دختر شلوغ و پر سر و صدا عين خودم.آروم ترين خانواده دنيا ،دو تا عروس داره كه دست كمي از زلزله ۸ ريشتري ندارن.جفتمون هم ماشا... پر حرف! سر همه رو برديم اون شب.همه ساكت بودن و دو تا عروس خانواده مجلس رو مي چرخوندن
.پنج شنبه هفته آينده به مناسبت پيروزي شكو.همند ان.قلاب
، مراسم بله برون برگزار ميشه.به همين مناسبت،جاري ارشد،خانوم خانوما،خوشگل خوشگلا،سرور دلها!!! طوطياي عزيز،قراره فردا بره و موهاشو مش كنه.![]()
از پسر عزيزم بگم كه مردي شده واسه خودش قربونش برم.عاشق حرف زدنشم.تازگيها جمله هاي دو كلمه اي رو هم ميگه.خيلي خيلي پسر مهربونيه.اون شب كه جاري جون اومده بود، تند و تند مي رفت دستاش رو پر از آجيل مي كرد و مي برد واسه جاري و آخر كار هم يه ماچ آبدار فشاري فرد اعلاء گذاشت توي لپ جاري.![]()
ديگه چي بگم؟؟....ديگه اينكه دو ماه پيش زد به سرم و رفتم پيش دكتر پوست.مشكل خاصي نداشتما،همينجوري جهت شفاف شدن پوستم رفتم،آقا چشمتون روز بد نبينه كه از همون روز تا به امروز روزي دو جين جوش مي زنم.ديروز زنگيدم به دكتره و گفت احتمالا يكي از اون كرمهايي كه ميليون تومن بابتشون پول دادم،به پوستم نميسازه!!خوبه حالا مثلا معاينه كرده بود و تجويز كزده بود!! خلاصه كه قراره امروز برم پيشش داروهامو عوض كنه و باز هم ميليون تومن هم پياده بشم.
ديگه همين!
