تبليغاتX
من و زندگی

من و زندگی

باورم نمي شه وقتي مي بينم بعضي ها مي گن:مامانم هيچ توجهي بهم نداره!!باورم نمي شه ماماني توي دنيا وجود داشته باشه كه به جز راحتي و آسايش بچه هاش،دغدغه اي داشته باشه!پس چه جوريه كه خدا اين همه مهربوني و بزرگواري و از خودگذشتگي رو توي وجود فرشته مهربون خونواده ما گذاشته؟!خدايا شكرت به خاطر همه نعمتهاي خوبي كه بهم دادي.به خاطر خونواده ي مهربون و دلسوزم.به خاطر همسر عزيز و خيلي مهربونم.به خاطر همه چيز.ممنونم خداي خوبم.

شيراز خيلي خوب بود.يه استراحت حسابي و تجديد قوا.حالم يكي –دو بار بيشتر بد نشد ولي بدجوري ميگرن حال مي داد.ايلياي عزيزم حسابي خوردني شده.احتمالا فردا چند تا از عكساشو ميارم و توي همين پست ميذارم.يه يادگاري هم روي لپ عمو پسرجونش گذاشته.همچين گاز گرفته كه سوراخ شده.چند قدمي راه ميره و بعد تپي مي خوره زمين و چهاردست و پا ادامه مي ده.قربونش برم كه خيلي ماه و خوردنيه.

 عکسهای ایلیا:

ایلیا خوش تیپ

ایلیابلا

 

یه دوستی توی یه پیغام خصوصی آدرس آرایشگاه فهیمه رو خواسته بود.آدرسش اینه:جردن،خيابان تور.سر خيابون هم كه خب يه گلفروشي بزرگه كه به خاطر سردرد ،اسمش يادم نمياد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 11:43  توسط طوطیا  | 

اتوی مو رو خریدم.مارکش جانسونه و سه تا سر سرامیکی داره.قیمتش هم ۳۵۸۰۰ تومن.یه بار هول هولکی ازش استفاده کردم.فکر می کنم برای کسایی که علاقه به مدلهای موی فشن دارن چیز مناسبی باشه،چون خيلي مو رو صاف و سيخ مي كنه.واسه اونايي هم كه موهاي بلند و وز دارن،بايد فوق العاده باشه.خلاصه اينكه هنوز با حوصله و وقت كافي باهاش كار نكردم.

هفته آينده رو كامل مرخصي گرفتم.داريم با پسر جون و با ماشين خودمون مي ريم شيراز.خيلي حس خوبي دارم.خيليييي.حس يك هفته زندگي توي خونه پدري،كلي بابا و مامان بازي،دستپخت مامان كه يه ليست از غذاهايي كه مي خوام بهش دادم كه هر روز برام بپزه:حليم بادمجون،آبگوشت كلم،اشكنه،سوپ مخصوص سر آشپزو.... .مراسم ايليا خوري هم كه به راهه.خلاصه كه خيلي خوشحالم و خيلي از پسرجونم ممنونم كه اين سفر رو جور كرد.اين اولين سفر ني ني به زادگاه مامانشه.مامان قراره غذاهاي وياروونه(به قول شيرازيا آرمه داري) هم برام درست كنه كه فكر كنم اصلش كوفته سبزيه كه البته قراره دوستش كه متخصصه  واسم درست كنه.اي بابا همش حرف خوراكي زدم.حالا كاشكي يه خورده هم مي خوردم.چند وقته كه به جز ماست،هيچ چيز نمي خورم.ولي خوب دستپخت مامان پروينم يه چيز ديگه س.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 10:31  توسط طوطیا  | 

ديروز تولدم بود.(رزی جون تولدت مبارك).به همين راحتي 26 رو هم فوت كردم رفت و من امروز ۲۶ سال و یک روزه هستم.مثل سالهاي قبل مهموني بزن و برقصي نگرفتيم چون هم مصادف با ايام قدر بود و هم حالم زياد مناسب اين كارها نبود.شب تولد با خونواده ي پسر جون به صرف افطاري و شام رفتيم هتل سيمرغ كه خوب چون مثل هميشه سلف سرويس نبود،زياد خوشمون نيومد.ديشب هم يك عدد كيك توت فرنگي و شمع 26 گرفتيم و رفتيم خونه پسرجون اينا و تولد گرفتيم.بساط كادو هم كه به راه.البته كادو پسر جون قراره امروز ابتياع بشه.روز پنج شنبه با هم رفته بوديم بوستان كه شلوارهايي كه من خريده بودم رو بديم كوتاه كنن،من مي ديدم پسر جون همش اين پا اون پا مي كنه و يه كم بي قراره.آخرش طاقت نياورد و گفت طوطيا من هيچ جوري نمي تونم تو رو قال بذارم چون تو همش با مني!!من هم با تعجب نيگاش كردم و گفتم : حالا چرا قال بذاري؟!گفت آخه مي خوام واسه تولدت اتوي مو بخرم(قربونت برم من).خلاصه هرچي كه من گفتم بابا همين پريروز رفتم سارافن شلوار گرفتم و همون كادوي تولده ،قبول نكرد و گفت اونا هديه صداي قلب ني ني بوده.خلاصه رفتيم و چند تا اتوي مو ديديم ولي من گفتم بذار فردا بيايم بخريم كه كارت اعتباري رو بياريم و نقدي نخريم.ديروز هم كه رفتيم بخريم ظاهرا همه اهالي بوستان تشريف برده بودن راه.پي.ما.يي و تعطيل بود.اينطوري شد كه امروز قراره بريم بخريم.حالا اگه كسي مارك خوب يا مدل خوبي مي شناسه لطف مي كنه بگه.يا اصلا بگيد به درد موي كوتاه هم مي خوره يا نه؟!ممنون.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 8:2  توسط طوطیا  | 

روزاي سختي رو دارم مي گذرونم.چند روزه حالم خيلي بدتر شده.در طول روز، 8-7 بار حالم به هم مي خوره.تقريبا از هر نوع خوراكي كه توي خونمون هست بدم مياد.خونه پسر جون اينا خيلي خوب و با اشتها غذا مي خورم ولي خونه خودمون نه.از محتويات يخچال و فريز خونمون بدم اومده.هرچي كه مي خورم هرچقدر كه كم هم باشه سريعا حالم رو به هم مي زنه.بوي بد دهن همه توي ماه رمضون هم كه ديگه مصيبتي شده.واي به روزي كه يه جلسه داشته باشيم.فكر نمي كردم اينقدر سخت باشه ولي به قول پسر جون خيلي ها آزو دارن كه بچه دار بشن و اين حالتها رو تجربه كنن،پس ناشكري نمي كنم و قدر اين نعمت رو مثل همه نعمتهاي خوب ديگه كه خدا بهم داده مي دونم.اگه مامان كارمند نبود،مي گفتم يه مدت بياد پيشم ولي چه كنم كه چاره اي جز تحمل ندارم.چيزي كه خيلي كلافه ام كرده اينه كه من از يكجا نشستن و همش كسل بودن و لم دادن اصلا خوشم نمياد. حتي توي اوج سر دردهاي ميگرني كه علاجش فقط استراحته،هم من نمي تونستم برم توي اتاق و در آرامش استراحت كنم.ولي الان يه خستگي عجيب احساس مي كنم كه منو شديدا تنبل و كسل كرده و اين خيلي برام غير قابل تحمله.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 13:18  توسط طوطیا  | 

فردا صبح قراره برم سونوگرافي كه قلب اين لوبيا كوچولو رو ببينم.يه خورده استرس دارم.پريروز هم بالاخره بعد از n بار تكرار كشت ادرار جواب آزمايشاتم رو گرفتم.كشت ادرارم يه مشكل ناشناخته داره كه بايد ببرم دكتر بينه چيه.يه كم هم كم خونم.يه كم هم گرسنمه.خيلي هم خوابم مياد.كلي هم حالت تهوع دارم.(قابل توجه دوستاني كه منو غرغرو خطاب كرده بودن).شنبه وقت دكتر دارم كه نتيجه سونو و آزمايشات رو ببرم.ايشالا يكشنبه خبرا رو ميذارم(+غرغرا)

 

پ.ن:پنج شنبه رفتم سونو.خدا رو شکر همه چیز نرمال بود.سن نی نی ۹ هفته و قدش هم ۲۰ میلی متر بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 13:13  توسط طوطیا  |