کسی از غنچه خبر داره؟؟
--------------------------------------------------------------------------------------------
پريشب از شيراز برگشتم.انقققققققققققدددرر كارام توي اداره زياده كه امروز كله سحر( وقتي كه هنوز در شركت رو باز نكرده بودن) اومدم تا به كارام برسم و غرهاي آقاي رئيس رو نشنوم.فقط مي خوام بدونم اون مدتي رو كه من در دوران شيرين مرخصي زايمان به سر مي برم، ايشون مي خوان چه گلي به سرشون بگيرن؟؟!!كسي پيدا ميشه كه مثل من حاضر باشه همه كارها و خرده فرمايشات ايشون رو بي هيچ چشمداشتي انجام بده؟؟!! آي حال مي كنم ببينم مثه خر توي گل مونده.
تولد ايليا اونجوري كه برنامه ريزي شده بود،انجام نشد.پدر عروسمون دچار حمله قلبي شد و توي سي سي يو، بستري شد.عمه مادرش و زن عموي پدرش هم به فاصله چند روز فوت كردن.خلاصه تولد با حضور خانواده ما و مادر و يكي از برادراي عروسمون در منزل ما مخفيانه و به طور ساده برگزار شد.عكساشو يادم رفته بيارم اينجا.بعدا ميذارم.فقط اينو بگم كه بسسسسسيي خوردني شده اين گل پسر.
ني ني ما هم خدا رو شكر خوبه و همچنان به امر مقدس لگد زدن مشغوله.فقط اين بار فهميدم كه ديگه بايد مسافرت رفتن رو تعطيل كنم. توي هواپيما از معده درد و جاي تنگ ،حتي توان نفس كشيدن هم نداشتم.پدرم در اومد تا رسيدم.
آقا چه جوريه بعضيا تا ني ني مياد توي شكمشون ، مي دون مي رن مانتوي گشاد و پيراهن بلند و.... مي پوشن ولي من هنوز نمي تونم يه سايز مانتوهامو بزرگتر بگيرم.به جز اون سارافن شلواره كه خريدم، ديگه نتونستم پذيراي هيچگونه لباس بارداري باشم؟؟آخه من عاشق مانتوي تنگ و شلوار جين چسبونم.الان هم دارم توي مانتوم احساس خفگي مي كنم.