تبليغاتX
من و زندگی

من و زندگی

دوباره به تنهایی عادت کردم،آخه خیلی سخت بود بعد از یکماه که بیشتر کارهای آراد رو مامان انجام میداد و غذا درست می کرد و من حسابی استراحت می کردم،باز با پسر نق نقوی نازم تنها بشم.البته ناگفته نمونه که تقریبا همه کارهای خونه رو پسر جون می کنه و من فقط به امورات مربوط به آراد می رسم.خدا رو شکر دل دردهاش رو به بهبوده و خوابش بهتر شده.پسرم خیلی با مزه میخوابه.عین باباش، صاف صاف. چند روز پیش برای اولین بار بردیمش پارک ملت.من و پسر جون خیلی از این پارک خاطره داریم.مهمترین ملاقاتهامون رو اونجا داشتیم.خدا رو شکر پسرم استثنائا پسر خوبی بود و گریه نکرد.

آخر این هفته سوگلی میاد پیشم.تا 4شنبه هم می مونه.5 روز وقت داریم که حسابی به یاد اون روزها وراجی کنیم و کله پاچه بار بذاریم.فردای رفتنش هم با نجمه و شوهرش می ریم رامسر.از شرکت ویلا گرفتیم که پسرمون رو ببریم .

داداشی هم کنکورش رو داد،ببینیم امسال چه کار می کنه؟!البته امسال دیگه هرچی که قبول بشه باید بره وگرنه که سرباز میشه.قراره یکسال که از دانشگاه رفتنش گذشت واسش زن بگیریم،داداشام خیلی هولکی هستن.به نظر من که یه پسر 20 ساله واسه ازدواج خیلی بچه هست و فقط از روی شور جوانی تصمیم می گیره،اما چون فرد مورد نظر خودیه و از طرفی ما از سوی عروس اولی بسی مورد لطف واقع شدیم،مامان اینا میگن حالا که داداشی دختر خودی میخواد،تا نرفته توی دانشگاه و دختران غیر خودی ازش دلبری نکردن،همینو بگیریم و قال قضیه رو بکنیم.اون یکسال هم واسه اینه که اوشون هم کنکورشون رو بدن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 13:45  توسط طوطیا  | 

فیروزه جون من هر کاری کردم نتونستم واست کامنت بذارم.اسم مغازه یادم نیست ولی توضیحاتش رو اینجا دادم.


خب من برگشتم، البته به همراه آراد،مامان و بابا

مادر بودن اونقدرها هم کار سختی نیست.حتی اگه پسری به شیطونی و نا آرومی آراد داشته باشیم که از صبح تا شب بیدار باشه و گریه کنه و بغل بخواد، اونهم فقط بغل مامانش.مادر بودن کار سختی نیست در صورتی که نیازی نباشه در آن واحد مادر چند نفر باشی که نیاز به آرام کردن دارن.من مادرم، مادر آراد.اما وقتی که آراد دچار دل دردهای شدید میشه و نا آرومی می کنه، مادر آراد هستم و مادر پسرجونم و بابام و مامان پسر جون و باباش و داداشش.باز خدا رو صد هزار مرتبه شکر که این وسط مامان خودم میتونه آرام باشه.بعد از آروم کردن آراد یا حتی در حین آروم کردنش من به امر خطیر آروم کردن سایرین هم مشغولم.نمی خوام بگم خیلی فدا کارم و به خاطر اونها این کارو می کنم.این کارو می کنم چونکه نگرانی و به هم ریختن اعصاب اونها و قیافه های در همشون منو بیشتر کلافه و خسته می کنه.اینکه در حالیکه 100 در 100 مطمئنم پسرم از شدت دل درد نا آرومه و این رو پذیرفتم که دل درد در نوزادها شایع هست و داروهای خوبی هم دارم بهش میدم ولی بقیه نگران هستن که مبادا مشکل حادتری داشته باشه، نه کمکی به آراد میکنه و نه قوت قلبی هست برای یه مادری که حداقل از لحاظ جسمی خیلی احساس ضعف و خستگی می کنه.

امسال روز تولد حضرت فاطمه،اولین روز مادر برای من بود.تلفنم از صبح زنگ خورد و الطاف دوستام مثل همیشه شامل حالم شد.اولین تبریک رو پدر شوهر عزیزم بهم گفت و دومی رو هم شوهر عزیزم.کادوی روز مادر هم که کار مشترکی از آراد و پدرش بود، مثل همیشه با سلیقه و ناز بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 21:15  توسط طوطیا  | 

تقریبا 20 روزه که شیرازم و این در تاریخ مهاجرت من بی سابقه هست.شنبه به اتفاق آراد و مامان برمی گردم تهران.من همین جا، هر گونه صحبت و اظهار نظری در خصوص آرام بودن آراد کردم، پس می گیرم.رسما پدر ما رو در آورده.دکتر میگه باید حداقل 18 ساعت در شبانه روز بخوابه در حالیکه حداکثر 8-9 ساعت می خوابه.خلاصه که 4-3 نفر ادم اینجا،حریف این فسقلی نمی شن.به قول پسر جون فقط بزرگتر شده و صدای گریه هاش چاق تر شده.

توی این 6 ماهی که من مرخصی زایمان دارم، بهم حقوقم رو نمی دن و حقوق این 6 ماه رو یکجا بعد از اتمام مرخصی می دن ولی از اونجایی که خدا همیشه با ما یار بوده و هست شرکت در یک اقدام غیر منتظره حقوقا رو به میزان قابل توجهی افزایش داد.یعنی تقریبا معادل حقوق من به حقوق پسر جون اضافه شد و این یعنی اینکه زندگی به روال عادی خودش ادامه میده.اینکه با تولد آراد ،طی دو ماه متوالی ،ابتدا من و بعد پسر جون توی قرعه کشی برنده وام قرض الحسنه شرکت شدیم، اینکه به جای یک بار ، در سال جدید ،شرکت دو بار افزایش حقوق داد و اینکه الان برای بار سوم، کارانه ثابت (همون افزایشی که بالا گفتم) برامون در نظر گرفتن، یعنی اینکه پسرم، با خودش روزیش رو هم آورده.ما که خدا رو شکر همیشه نسبت به سن و سالمون، درآمد مناسبی داشتیم و خدا رو شکر می کردیم.حالا هم بیشتر از اینکه از جنبه مادی قضیه خوشحال باشیم، از این خوشحالیم که خدا به ما و زندگیمون همیشه لطف داشته و داره و به قول معروف نظرش با ما هست.

 

تقریبا به وزن قبلی خودم برگشتم.البته افزایش سایزدر نواحی مرتبط داشتم که در نظر اول باعث میشه تپل تر از قبل به نظر بیام ولی مهم اینه که فاکتور توده بدنی من 21.5 هست که در بازه ایده آل(25-18) قرار داره.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 19:37  توسط طوطیا  |