دوباره به تنهایی عادت کردم،آخه خیلی سخت بود بعد از یکماه که بیشتر کارهای آراد رو مامان انجام میداد و غذا درست می کرد و من حسابی استراحت می کردم،باز با پسر نق نقوی نازم
تنها بشم.البته ناگفته نمونه که تقریبا همه کارهای خونه رو پسر جون می کنه و من فقط به امورات مربوط به آراد می رسم.خدا رو شکر دل دردهاش رو به بهبوده و خوابش بهتر شده.پسرم خیلی با مزه میخوابه.عین باباش، صاف صاف. چند روز پیش برای اولین بار بردیمش پارک ملت.من و پسر جون خیلی از این پارک خاطره داریم.مهمترین ملاقاتهامون رو اونجا داشتیم.خدا رو شکر پسرم استثنائا پسر خوبی بود و گریه نکرد.![]()
آخر این هفته سوگلی میاد پیشم.تا 4شنبه هم می مونه.5 روز وقت داریم که حسابی به یاد اون روزها وراجی کنیم و کله پاچه بار بذاریم
.فردای رفتنش هم با نجمه و شوهرش می ریم رامسر.از شرکت ویلا گرفتیم که پسرمون رو ببریم .
داداشی هم کنکورش رو داد،ببینیم امسال چه کار می کنه؟!البته امسال دیگه هرچی که قبول بشه باید بره وگرنه که سرباز میشه.قراره یکسال که از دانشگاه رفتنش گذشت واسش زن بگیریم![]()
،داداشام خیلی هولکی هستن.به نظر من که یه پسر 20 ساله واسه ازدواج خیلی بچه هست و فقط از روی شور جوانی تصمیم می گیره،اما چون فرد مورد نظر خودیه و از طرفی ما از سوی عروس اولی بسی مورد لطف واقع شدیم
،مامان اینا میگن حالا که داداشی دختر خودی میخواد،تا نرفته توی دانشگاه و دختران غیر خودی ازش دلبری نکردن،همینو بگیریم و قال قضیه رو بکنیم.اون یکسال هم واسه اینه که اوشون هم کنکورشون رو بدن
.
