تبليغاتX
من و زندگی

من و زندگی

حالم خوب نیست.خسته و کم خوابم.دیسک کمر هم به میگرن و هزاران درد و مرض دیگه م اضافه شده.از دست خودم ناراحتم.از دست خیلی های دیگه هم ناراحتم...

ای خدا چرا من هیچ الویتی واسه خودم قائل نیستم آخه؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 11:20  توسط طوطیا  | 

دلم بدجوری هوای شیراز رو داره.اردیبهشت باشه و شیرازی باشی و شیراز نباشی!! همش باغ ارم و حافظیه و کوچه پس کوچه های باصفای قصردشت از جلوی چشمام رد می شن و دلم پر می کشه براشون.شیراز توی اردیبهشت یه بوی خاصی داره.یه بویی که مخلوط بوی بهار نارنجه و گلهای محمدی.این بو همش توی مشاممه! دلم شیراز می خواد.دلم خونه بابا و اون حیاط باصفاشو میخواد که عصرها زیر درختامون یه دونه گلیم بندازیم و بشینیم با همدیگه گوجه سبز و سیب ترش مصری با نمک بخوریم! دلم کوچه ۵۲ خانواری و همسایه های مهربون با لهجه غلیظ شیرازی می خواد.دلم روی پله نشستن و گپ زدن با مهسا دختر همسایه رو می خواد.دلم گاز دادن توی خیابونای شهرم و رانندگی بی قانون می خواد!

پ.ن۱: سه هفته پیش خیلی سعی کردم برم شیراز.وقتی که تازه این حس توی من بلوا کرده بود ولی دریغ از نصفی بلیط!!!

پ.ن۲: مامان اینا درگیر نوسازی خونه هستن و بابا هم پاش توی گچه! این دو مشکل که حل بشه ایشالا میان اینجا که یه شمال با هم بزنیم توی رگ!!

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 10:29  توسط طوطیا  | 

وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی

 

پسر جون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 8:40  توسط طوطیا  |