هوا گرم شده و من هر روز سردرد دارم.با سر درد مي خوابم و با سر درد از خواب پا مي شم.البته تا مثل اون دفعه افقي نشم،وقفه اي توي زندگيم ايجاد نمي كنه چون اين سردرد 12-10 ساله كه جزئي از زندگي من شده.

توي اداره طبق معمول كار زياده.حتي اگه مدركي واسم نياد و يه وقتي آزاد بشه كه بتونم استراحت كنم يا به پايان نامه ام رسيدگي كنم، ماشااله اينقدر لطف آقاي رئيس زياده كه سريعا شامل حالم مي شه و يه كاري دستم مي ده.حالا گيرم اين كار،حل كردن تمرينهاي الكترونيك و مدار دخترشون باشه يا سرچ مقاله واسه ايشون .آخه خودش كه آي كيوش در حد ميگو هست و از كار كردن با كامپيوتر فقط ايميل چك كردن بلده اون هم فقط مال سايت شركت كه ديفالت صفحه اكسپلورر هست، يه وقت فكر نكنيد ياهو و جي-ميل و اين حرفا....حالا قراره به سرپرستها لپ تاپ بدن!!كه احتمالا خوش به حال دختر خانوم يا آقاپسر رئيس خان مي شه.

پايان نامه هم فصل آخرش و در واقع اصلي ترين بخشش مونده كه با صبح ساعت 6 از خونه بيرون اومدن و 9-8 ساعت  حمالي كردن توي  اداره و 7-6 شب برگشتن و تازه شروع آشپزي فردا و كار خونه ،‌ديگه رمقي واسم نمي مونه.حالا شايد يه چند روزي مرخصي بدون حقوق گرفتم نشستم خونه.آخه اصلا مرخصي ندارم.

13 خرداد مي خوام برم شيراز و يه 5 روزي بساط مامان-بابا بازي و ايليا خوري پهنه.امروز بليطم رو گرفتم و كلي خوشحالم.پسر جونم هم با گروهشون و به سرپرستي خودش قراره برنامه پياده روی از قلعه الموت قزوين تا تنكابن رو توي اين چند روز اجرا كنن.ايشالا كه بهش خوش بگذره.(كه البته بدون من نمي گذره!)

 

جناب رئيس خان گردنش كج شد از بس كه سرك كشيد توي كامپيوتر من كه ببينه چي كار مي كنم.تا كجي گردن نگرفته كه به اين بهانه بقيه كارهاش هم بيفته گردن من، من برم.