غرنامه
همیشه اردیبهشت برام ماه تزریق انرژی بوده.همیشه اردیبهشت عصرها حول و حوش ساعت ۶-۷ عصر انقدر حالم خوبه و انرژیم زیاده که می تونم تا قله دماوند بدوم!( من یه کمی رگ آبادانی هم دارم شما جدی نگیرید) ولی این اردیبهشت ماه،حالم خوب نيست.ارديبهشت پارسال هم خيلي بد بودم.پارسال توي اوج بيماري عمه و بعدش از دست دادنش بود ولي امسال نمي دونم چيه كه حال من رو بد كرده؟! جالبه كه اين حال بد من هر روز با يه برخورد بد همكار،با كم آوردن پول توي حساب و كتابم،با برخورد بد نگهبان ورودي شركت،با شنيدن خبر بيماري و متاسفانه فوت يه پسرك معصوم سه سال و چند ماهه بدتر و بدتر ميشه.هر روزي كه از خواب بيدار ميشم و تصميم مي گيرم كه ديگه بشم همون طوطياي اكتيو و پر انرژي،ساعتي از اين تصميمم نگذشته كه يه ضد حال جديد بخورم و باز پنچر بشم.
دلم گرفته.دلم پر از غصه هست.حتي از نوشتن غصه هام هم مي ترسم.الان مي فهمم چقدر اونهايي كه هميشه خسته و نا اميدن چه زجري مي كشن.من كه حتي توي اين وضعيت روحي نيمي از زندگي رو همچنان سفيد و نوراني و زيبا مي بينم انقدر خسته ام واي به اوني كه هميشه زندگي رو سياه و خاكستري مي بينه.
امروز با پسر جون داريم ميريم جاده تندرستي ورزش كنيم.البته پسر جون هر هفته ميره ولي من به تازگي قراره همراهش باشم.شايد براي روحيه م كمي خوب باشه.
من طوطیا هستم.متولد مهرماه 1360 و پسر جون (همسرم) متولد دیماه 1358 . 24اسفند 83 رفتیم قاطی مرغها؛) آشناییمون از دوره دانشجویی توی شیراز شکل گرفت.الان هم با هم توی یکی از شرکتهای مهندسین مشاور تهران همکاریم.یه گل پسر ناز هم دارم که میوه عشق من و باباشه.اون هم متولد فروردین 87 هست.