طوطياي غصه دار
نمیدونم از کی رفتم توی این حس و حال بد! شاید از وقتی که بعد از بیشتر از یک ماه برنامه ریزی برای سفر مشهد با مامان و بابا، درست همون روزي كه بليطها باز شد و من توي صف از كله سحر وايساده بودم،خانوم آژانسي گفت كه سيستمشون قطع شد و وقتي وصل شد كه همه جاها پر شده بود و من با بغض برگشتم شركت و پشت ميزم هاي هاي گريه كردم.شايد بعد از اينكه از سفر مشهد نااميد شديم قرار شد بريم شمال و تا وسط راه رفتيم و اونقدر ترافيك شديد بود كه دور زديم و برگشتيم خونه و هر ۴ روز تعطيلي رو توي خونه بوديم.البته با حضور مامان و باباي مهربونم.شايد بعد از اينكه كارفرما نتونست مجوز سفر خارج از كشور رو از وزارتخونه بگيره و چون نتونست خودش بياد سفر اتريش ما رو هم كنسل كرد در حاليكه ويزاش رو هم گرفته بوديم و قرار بود پس فردا بريم! شايد هم امروز،بعد از شنيدن خبر فوت يكي از بستگانمون كه يه روزي پولدارترين عضو خونواده بودن و همزمان با شروع مريضيش ورشكست هم شدن و بابا مي گفت بيمارستان جنازه رو تحويل نميده چون بدهكاره و همه فاميل دارن ياري مي كنن!
نمي دونم بعد از شنيدن كدوم خبر دلم گرفت و حالم انقدر خراب شد و دلم انقدرنازك، كه امروز از اينكه پسرجون توي شركت نبود كه با هم ناهار بخوريم،اشك ريختم و غذامو خوردم![]()
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:28 توسط طوطیا
|
من طوطیا هستم.متولد مهرماه 1360 و پسر جون (همسرم) متولد دیماه 1358 . 24اسفند 83 رفتیم قاطی مرغها؛) آشناییمون از دوره دانشجویی توی شیراز شکل گرفت.الان هم با هم توی یکی از شرکتهای مهندسین مشاور تهران همکاریم.یه گل پسر ناز هم دارم که میوه عشق من و باباشه.اون هم متولد فروردین 87 هست.