اين روزها چگونه ميگذرد؟
-آراد بسيار زياد شيطون شده.شيطون و لجباز و حرف نشنو! در كل زياد ازش راضي نيستم.بايد يه جلسه مشاوره برم و بعد روشم رو عوض كنم
-اين هفته ترم 5 كلاس زبان فرانسه رو شروع مي كنم.خيلي اين زبان رو دوست دارم.خيلي زياد.پيشرفتم هم بد نبوده.هر ترم شاگرد اول بودم.(فكر كنم يه ترم دوم بودم).اين كلاس اعتماد به نفسم رو خيلي زياد كرده چون هميشه فكر مي كردم بالا رفتن سن ،ازدواج و بچه دار شدن،ضريب هوشي آدمها رو كاهش ميده!!! آخه هميشه توي كلاسهايي كه افراد با سن كنوني خودم بودن،مي ديدم كه يادگيريشون خيلي كم و ضعيفه!!( حالا اينها به اين معني نيست كه من پير زنما! دقيقا يك ماه مونده كه با دهه 20 خداحافظي كنم!)
-امروز خيلي دمغم به 3 علت!
-ركورد شيراز نرفتن توي اين 7.5 سال شكسته شد.آخر اين ماه قراره بعد از 6 ماه بريم شيراز!
- با آراد و باباش قهرم.دو تاشون بايد بيان معذرت خواهي و منت كشي تا باهاشون آشتي كنم.جفتشون عين همن! باهاشون حرف كه ميزني ،ميخوره به ديوار و برميگرده به خودت! گوش شنوا يوخدي!
من طوطیا هستم.متولد مهرماه 1360 و پسر جون (همسرم) متولد دیماه 1358 . 24اسفند 83 رفتیم قاطی مرغها؛) آشناییمون از دوره دانشجویی توی شیراز شکل گرفت.الان هم با هم توی یکی از شرکتهای مهندسین مشاور تهران همکاریم.یه گل پسر ناز هم دارم که میوه عشق من و باباشه.اون هم متولد فروردین 87 هست.